على محمدى خراسانى

252

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

در مقدّمه نيست تا صرفاً عنوان مشير باشد و از قبيل عليك بهذا الجالس باشد ؛ بلكه قطعاً موضوعيّت داشته است . تمام علّتِ عدمِ لياقت افراد ، براى امر خلافت و زعامت مسلمين ، عبارت است از ظلم و ستم آنان . و تعليق حكم بر وصف ، مشعر به عليّت است ؛ يعنى ظلمه و ستمگران به لحاظ اين‌كه ظالم هستند ، لايق نيستند ؛ نه به لحاظ اين‌كه فلان بن فلان هستند . بلكه عنوان مذكور يا از قبيل قسم ثانى است ؛ يعنى از عناوينى است كه يك‌بار كه ذات متّصف به اين صفات و معنون به اين عناوين شد براى هميشه ، حكم مىآيد - چه وصف و عنوان مذكور هم ، حقيقتاً باقى باشد يا از بين رفته باشد - يعنى همين كه فردى يك لحظه و يك‌بار در تمام دوران عمر ، ظالم و مشرك بود براى هميشه از منصب امامت محروم است اگرچه بعدها جبران بكند و توبه بنمايد . يا از قبيل قسم ثالث است ؛ يعنى از عناوينى است كه حكم دائر مدار آن عنوان است و مادامى كه عنوان باشد حكم هست و همين كه عنوان نابود شد ، حكم هم نابود مىشود - مثل عالم ، عادل ، فاسق . در مثال ما تا زمانى كه حقيقتاً عنوانِ ظالم ، صادق باشد محروميّت از خلافت هم جارى مىشود و اگر عنوان ظالم ، صدق نكند محروميّت و عدم نيل هم از بين مىرود ؛ پس مادامى و مقطعى است . آنگاه استدلال اعمّى به اين دليل سوّم ، « 1 » بنا بر احتمال دوّم - كه ظالم از قبيل قسم ثالث باشد - تمام است . به بيان ديگر ، محروميّت وقتى است كه آن سه نفر ظالم باشند و امام عليه السلام طبق ظاهر حديث ، آنها را ظالم دانست و فرمود اينان مشمول آيهء شريفه هستند و هم اكنون و بعد از اسلام و در حين تصدّى امر زعامت هم ، محروم‌اند ؛ چون ظالم هستند . و اين با مبناى اعمّى مىسازد كه بگوييم : ظالم در اعمّ از فرد تلبّسى و فرد انقضائى حقيقت است ، تا الآن و حين التصدّى هم ، حقيقتاً بر آنها ظالم اطلاق شود و صدق كند تا مشمول آيه باشند ؛ ولى اگر اخصّى شديم و گفتيم مشتق در خصوص فرد تلبّسى حقيقت است استدلال مذكور ( استناد امام به آيه ) جدلى و اسكاتى نخواهد بود و موجب سركوب كردن خصم نمىشود ، زيرا جا دارد خصم بگويد آن سه نفر قبلًا ظالم بودند ، ولى به هنگام تقمّص به قميص خلافت كه ظالم نبودند و حقيقتاً بر آنها عنوان ظالم اطلاق نمىشود ، پس مشمول آيه نيستند ، در نتيجه محروم نيستند . بنابراين ناچاريم بگوييم : امام عليه السلام مشتق را در اعمّ به‌كار برده و اين دليل بر اعمّ است نه اخصّ . « 2 »

--> ( 1 ) . يعنى اخبارى كه در ضمن آنها امام عليه السلام به آيه تمسّك كرده است . ( 2 ) . نكته : اين‌كه تعبير به ظاهراً كرده‌اند براى آن است كه به عقيدهء ما ، آن سه نفر در هنگام تصدّىِ امر خطير خلافت نيز در واقع كما كان ، ظالم و ستمگر بودند و بالفعل متّصف به اين صفت بودند ؛ و گرنه آن سخنان ياوه چه بود كه خليفهء ثانى در لحظات احتضار اشرف كائنات و گل سرسبد انسانيّت به زبان آورد ؟ ! آن تشكيل سقيفه و انتخاب خليفه و ناديده گرفتن حديث متواتر غدير چه بود ؟ ! آن ظلم و ستم‌ها بر بضعة الرسول و سيّدة نساء العالمين چه بود ؟ آن بدعت‌ها در دين چه بود ؟ ! آن تبعيض‌هاى نژادى و قومى چه بود ؟ ! و . . . ؛ ولى در ظاهر و طبق عقيده اهل سنّت ، اينان در هنگام قبول خلافت ظالم نبودند ، و لذا ظاهراً فرموده است .